
هدف از تربیت شهروندی، پرورش شهروندانی میباشد که نقشی فعال و مشارکت جویانه در مسائل مختلف جامعه خود دارند. لذا روشهای تدریس اینگونه از تربیت نیز باید دارای جهتگیری مشارکتی و فعال باشند. منظور از روشهای مشارکتی و فعال روشهای هستند که فراگیران را به گونهای فعال با مسائل و موضوعات مختلف درگیر میکنند و امکان مشارکت آنان را فراهم میآورند. در این روشها دانشآموزان در کانون آموزش قرار میگیرند و به گونهای فعال با آموزش درگیر میشوند. مربیان و صاحبنظران تربیتی بر تاثیر مثبت راهبردها و شیوههای فعال تدریس و ایجای فضای دمکراتیک برای یادگیری تاکید دارند. گراس ودنیسون[۱] (۱۹۹۱) به دوازده راهبرد یاددهی ـ یادگیری که متناسب با تربیت شهروندان میباشند، اشاره میکنند. آنها معتقد هستند که هر یک از این راهبردها میتواند به صورت جداگانه و یا به صورت ترکیبی از استراتژیهای اثربخش به کار گرفته شوند. این راهبردها عبارتند از:
این استراتژی درصدد است تا دانشآموزان را از طریق محتوای دانش رشتههای خاص نظیر تاریخ به عنوان شهروندان خوب تربیت کنند.
این رویکرد تاکید می کند که دانش آموزان نیازمند درک روندهای سیاسی و قانونی هستند و این شناخت باعث می شود که دانش آموزان به عنوان یک شهروند در امور اجتماعی مشارکت داشته باشند.
[۱] – Gross, & Dynesson


این رویکرد مبتنی بر این باور است که دانش آموزان از طریق مشارکت در جامعه مهارت ها و توانمندی مورد نیاز یک شهروند خوب را کسب کنند.
این رویکرد از این موضوع حمایت می کند که باید فراگیران شناختی عمیق و گسترده از برخی مسائل مبتلا به جامعه همچون صلح بدست آورند.
این رویکرد بیان میکند که دانش آموزان باید قادر باشند درباره اینکه چه چیزی را کنترل کنند که شکل دهنده ارزش ها باشد، شناخت و آگاهی به دست آورند.
رویکرد رشد اخلاقی دانش آموزان را با معضلات اخلاقی مختلف مواجه میکند و فراگیران دیدگاهشان را در این خصوص به چالش کشیده و توجیهات خود را بیان میکند.
این راهبرد یاددهی ـ یادگیری مبتنی بر کل محیط آموزشی بوده و دانش آموزان را به ارزشیابی از اعمال و فرایندهای خود با هدف همسو شدن با رویکردها و شیوه های دمکراتیک دولتی درگیر میسازد.


این راهبرد یاددهی ـ یادگیری بر این باور است که در جامعه مجموعهای از هنجارهای اجتماعی حاکم است که دانشآموزان باید این هنجارها را بیاموزند تا بتوانند به عنوان شهروندان خوب مشارکت داشته باشند.
این رویکرد بیشتر بر مسائل و موضوعاتی که به فراگیران مرتبط است متمرکز بوده و نسبت به سایر موضوعات و مسائل اجتماعی به لحاظ وسعت این موضوعات و ارتباط اندکی که با فراگیران دارد، اهمیتی اندک قائل است.
این رویکرد علاقمند به پرورش جوانان کارآزموده می باشد. استراتژی یاددهی ـ یادگیری به دنبال شیوه هایی برای پرورش همه جانبه افراد است به طوری که بتوانند نقش خود را به عنوان یک شهروند خوب انجام دهند.
کانون تمرکز این رویکرد بر افزایش دامنه ملی تربیت شهروندی بوده و در جهت پرداختن به وابستگی متقابل که در مقیاس جهانی شکل گرفته است، عمل میکند.


یکی از عوامل موثر در پیشرفت نظام آموزش و پرورش هر کشور، محتوای برنامه های درسی و چگونگی برنامه ریزی درسی آن است. اهمیت این موضوع موجب شده است تا محتوای درسی به عنوان عنصر اصلی و هسته مرکزی برنامه های تعلیمی و تربیتی، همواره مورد توجه فلاسفه، علماء و مربیان تعلیم و تربیت و نظریه پردازان آموزشی و درسی قرار گیرد. امروزه برنامه های درسی را نخستین مظهر فلسفه تعلیم و تربیت و مهم ترین عامل اساسی در عمل یادگیری می دانند و از مهم ترین انواع برنامه ریزی در آموزش و پرورش به حساب می آورند.
در جهان معاصر مفهوم برنامه درسی و تعریف برنامه ریزی درسی، گسترده گردیده، به گونه ای که علاوه بر مواد درسی، کلیه فعالیت های یادگیری و تجارب دانش آموزان را در بر می گیرد (صافی، ۱۳۷۳).
مطالعه سیر تحول برنامه های درسی درایران نشان می دهد که با تصویب قانون اساسی، دولت درتهیه و تدوین وتصویب برنامه های درسی دوره های مختلف تحصیلی دخالت ونظارت همه جانبه نداشته است. اگرچه با تاسیس وزارت علوم درسال ۱۲۷۲ هجری قمری، مدارس متعددی دایرگردید وبودجه ای ازطرف دولت برای اداره آموزش و پرورش کشور اختصاص یافت، ولی این وزارتخانه در آغازکار، دخالتی در تنظیم برنامه وتدوین کتاب و روش تدریس در مدارس نمی کرد ومعلمان و موسسان مدارس عموما از فضلا و فرهنگ دوستان عصر خود بودند، آزادی عمل داشتند تا به هرنحو که مقتضی بدانند، برنامه کار خودرا تنظیم وکتاب های درسی راتدوین کنند.


آموزش شهروندی به عنوان یک واقعیت اجتماعی از مولفه های نظام دموکراسی- سیاسی و شاخص کلیدی برای تحقق دموکراسی در حوزه عمومی جامعه مدنی است. آموزش شهروندی به عنوان یک واقعیت اجتماعی در ساختار فرهنگی جامعه ایران در قالب سه شکل ” امتناع شهروندی” و” امکان شهروندی”و” ایجاب شهروندی” رشد کرده است. فرایند آموزش شهروندی به عنوان یک واقعیت تربیتی شامل مقتضیاتی است که در هر دوره ای ازجامعه باید به افرادآن جامعه که عضویت دارند و مطالبات معینی را دنبال می کنند ارائه داد.درواقع زمینه های اصلی و شکل دهنده تربیت یا آموزش شهروندی شامل سنت تاریخی، موقعیت جغرافیایی، ساختار اجتماعی و سیاسی، نظام اقتصادی و گرایش های نوین جهانی می باشد.در واقع سیر تحولاتی آموزش شهروندی از بعد تربیتی در ساختار جامعه ایران از یک سابقه و قدمت تاریخی بسیار غنی برخورداراست. آموزش شهروندی از بعد سیاسی در واقع توسط نظام سیاسی حاکم بر جامعه تعیین و مشخص می شود.حاکمیت از طریق آموزش شهروندی الگوهای توسعه سیاسی جامعه که همان آگاهی و بالا بردن توانایی سیاسی شهروندان به منظور نهادینه ساختن الگوهای انسجام و همبستگی اجتماعی از یکسو وتعمیم پذیری الگوهای مشارکت و توزیع مناسب منابع می باشد، را مد نظر دارد. آموزش شهروند سیاسی در هر جامعه ای هدفش پرورش سیاسی، شکل دادن رفتارهای کودکان و نوجوانان به اقتضای قالب های اجتماعی و سیاسی است،
سوالات یا اهداف پایان نامه :
