
۲-افسردگی از دیدگاه رفتار گرایان
رفتار گرایان طبق سنّت ، افسردگی را با فقدان تقویتها همراه دانسته اند بنظر آنها شخصی که خود را از تقویتهای مثبت چه جسمی وچه اجتماعی محروم می بیند افسرده می شود واین امر افت فعالیت را بدنبال می آورد که خود منجر به کاهش جدیدی در میزان تقویتها می شود .
این تسلسل ها همچنان ادامه می یابد تا جائیکه بیمار افسرده خود را در یک دور باطل محصور احساس می کند .
از دیدگاه دیگر ، نظریه رفتار گرا « نتیجه پیش بینی شده » را مورد بررسی قرار می دهد یعنی اینکه فرد در چه حدی خود را قادر به هدایت امکانات تقویمی مطلوب می بیند . نظریه موسوم پیگیری مسیر با امکانات پاسخ ، افسردگی را از این طریق توجیه می کند که شخص خود را در محیط تسلط نیروهای خارجی احساس می کند ( انسانها یا نیروهای محیط زیست ) یاخیال نمی کند که خود تنها مسئول رضایتهایی است که بدست می آورد .


۳– افسردگی ا زدیدگاه شناختی
بک نظریه هایی تدوین کرده که براساس آن افسردگی در سطح وسیعی بر پایه یک مثلث شناختی منفی ( متشکل از سه عامل ) استوا راست . موضوع اصلی این مثلث به دور تصوراتی سازمان می یابد که انسان : ۱- از خود ، ۲-از دنیای خارج ،۳- از آینده دارد وفرد افسرده تمام وقت در حال نشخوار جنبه های منفی آن است .
این تصورات منفی از یک ردیف تحریفهای منطقی ناشی می شود که فرد را بعنوان باز دارنده ای که همیشه خواهد بافت معرفی میکند خصیصه این نوع تفکر زیاده روی در تعمیم است واین یکی از خصایصی است که آئرون بک در تفکر افراد افسرده یافته است .


۴– افسردگی از دیدگاه اجتماعی
هنگامیکه می خواهیم ا زجنبه های اجتماعی وبین فردی افسردگی سخن به
میان آوریم اولین نامی که به نظرمان می رسد نام هاری سالیوان است : بنظر سالیوان شخصیت ماتااندازه زیادی به « خود بازیابی » مفهومی که او از جرج هربرت میر اقتباس کرده وابسته است .
براساس این مفهوم ، مامیل داریم خود را در آینه چشمان دیگران ببینیم وخود را در واکنشهای آنان ودر کنش های متقابلشان نسبت به ما بازیابیم ، اگر واکنشهای آنها همیشه مساعد باشد، « تصویر بازتابی » خوبی از خود خواهیم داشت .
اما برعکس ، اگر واکنشهای آنان نامساعد باشد یا پیگیر بنا شده « تصویر بازتابی » ما از خودمان منفی خواهد بود .


نظریه ملانی کلاین
ملانی کلاین معتقد است که افسردگی مربوط به از شرگرفتن میباشد، به عبارت دیگر کودک چیزی را که قبلا به راحتی از مادر می گرفته الان قادر نیست آنرا بگیرد ترس هم ممکن است یکی از عاملهای افسردگی باشد که به صورتهای گوناگون جلوه می کند . مانند ترس از مدرسه یک شخص یا یک موقعیت مشخص که ترس از مدرسه درکودکان افسرده مشاهده می شود احساس بی ارزشی در بعضی ا زافسرده ها وجود دارد ( پور افکاری ، ۱۳۷۱).
نظریه کامرون
کامرون در سال ۱۹۶۳ د رتوضیح ر وان کاوانه افسردگی ، آنرا از جهت سازگاری فرد مورد بررسی قرار می دهد زیرا این افسردگی مکانیزمهایی در فرد افسرده ایجاد میکند که تماس او را با محیط آسان کرد واو را از برگشت کامل باز می دارد . بعبارت دیگر بیمار احساس دردمندی وناتوانی می کند و از نزدیکانش کمک میخواهد تا به او اطمینان دهند که آنطور که خودش فکر میکند درمانده وناتوان نیست ( اخوت ، ۱۳۶۲).


نظریه ادوارد بیبرنیک
او در سال ۱۹۵۳ نظریه اش را بیان نمود . تفاوتی که با روانکاوان دارد این است که او بیشتر به پاسخهای آگاهانه وبه روانشناسی خود اعتبار می دهد تا به تعارضات ناخود آگاه بین خود وفراخود او عامل اصلی افسردگی را مساله کاهش احترام به خود مطرح می کند ومحرومیتهای آشکار فرد وانتظاراتی را که دارد ، عامل ایجاد افسردگی می داند ( پور افکاری ، ۱۳۷۱)
نظریه الکساندر لوئی
الکساندر نیز افسردگی را حالت شدید غم واندوه می داند و آن را مانعی می داند که خصومتهای نهفته بعلت آنکه فرد فاقد قدرت بیان آنها نسبت به فرد از دست رفته به خود باز می گردد احساس تقصیر و گناه نیز آن را سخت تر می کند .( پور افکاری ، ۱۳۷۱)
