۲-۱-۳ الگوهای مربوط به شیوههای فرزندپروری
در این بخش به سه مدل از شیوههای فرزندپروری که به صورت جداگانه توسط زیگلمن[۱]، سیرز[۲] و بامریند ارائه شده، میپردازیم. در این الگوها شیوههای مختلف فرزندپروری جداگانه مورد بحث قرار گرفته است.
۲-۱-۳-۱ الگوی زیگلمن
زیگلمن (۱۹۹۹) روشهای ارتباطی والدین و فرزندان را به چهار قسمت کلی تقسیم کرده است.
- والدین مقتدر
- والدین سهلگیر
- والدین مستبدانه
- والدین مسامحهگر
والدین مقتدر، به فرزندان خود استقلال و آزادی فکری میدهند، و آنها را تشویق میکنند و نوعی محدودیت و کنترل را بر آنها اعمال میدارند. در خانوادههایی با والدین مقتدر، اظهار نظرها و ارتباط اخلاقی وسیع در تعامل کودک و والدین وجود دارد و گرمی و صمیمیت نسبت به کودک در سطح بالا است. کودکان دارای چنین والدینی متکی به نفس هستند، با همسالان روابط دوستانه دارند، با فشار روانی به خوبی مقابله میکنند، شاد و پر انرژی هستند (ماسن و دیگران، ۱۹۷۳؛ به نقل از محرابی، ۱۳۸۴).
والدین سهلگیر، نسبت به آموزش رفتارهای اجتماعی سهلانگار هستند، نظم و ترتیب و قانون کمی در این خانوادهها حاکم است و پایبندی اعضا به قوانین و آداب اجتماعی بسیار کم است. تزلزل در چنین خانوادهایی به چشم میخورد و این تزلزل باعث بی بندوباری کودکان شده و موجب میشود که آنان احساس مسئولیت نکنند. از ویژگیهای فرزندان رشدیافته در چنین خانوادههایی، مقاومت ولجبازی در مقابل بزرگسالان است. دارای اتکّا به نفس پایینی هستند، زود خشمگین و زود خوشحال میشوند، تکانشی و پرخاشگر هستند، و در مقابله با فشارهای روانی دچار مشکل میشوند.
والدین مستبدانه، خود را به صورت انعطافپذیری تحمیل میکنند. از نظر تربیتی، خشن و تنبیهگر بوده و با رفتار بد مقابله میکنند و کودک بد رفتار را تنبیه مینمایند. ابراز محبت و صمیمیت آنها نسبت به کودکان در سطح پایینی است، عقاید فرزندان را جویا نمیشوند. فرزندان دارای چنین والدینی، ثبات فکری و روحی ندارند و خویشتن را بدبخت میپنارند، آنها زود ناراحت میشوند و در برابر فشارهای روانی آسیب پذبراند.
بر اساس مشاهدات زیگلمن (۱۹۹۹) والدین مسامحهگر، در مقایسه با والدین دیگر بسیار مهرورز، از خود گذشته، اهمالورز، سهلگیر و مسامحهگر به نظر میرسند. این والدین دارای ویژگیهای کنترل کم، پذیرش کم و کم پاسخگو بودن هستند. به نظر میرسد آنها نگران بچههای خود نیستند و حتی ممکن است آن ها را طرد کنند. آنها طوری درگیر مسائل شخصی خود هستند که فرصت ایجاد و اجرای نظم و قانون در خانواده خود را ندارند (کارل[۳]، ۱۹۹۹؛ نقل از بانمن[۴]، ۲۰۰۸).
[۱] – Sigelman
[۲] – Siars
[۳] – Carol
[۴] – Bonenman